تبليغاتX
Date In Marsh

Designed By : SHoUT

 
میعادرلجـن Sun 8 Nov 2009
 
C'est fini
همه چیز تمام شده
تمام هم تمام شده
داریم ته دیگ هستی را می خوریم
رسماً
 
 
میعادرلجـن Sun 8 Nov 2009
 
.

یه مرد بود
یه مرد

 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
انصاف

تو چطور می توانی اين همه نباشی؟ كاری ندارم كه دلت می آيد يا نه، فقط بگو چطور می توانی؟ اين غيبت ژرف بی سايه آخر از كجای وجود تو ناگهان زد بيرون؟

 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
خواب

شب فقط قدر یک پلک با من فاصله دارد.
شب به خیر

 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
داستان زوال
تماشا کن این زوال زیبا را
تماشا کن این تمامت شکوه و زیبایی و استواری را که روی زانواش تکیه زده و دارد آرام آرام خرد و نابود می شود، آقای عقل کل، کسی که همیشه می دانست، همیشه می فهمید. همیشه پیش بینی می کرد. همیشه اول بود، می خواهد رکورد بزند، رکورد زوال. زودتر از هر کمال دیگری می خواهد نقصان بپذیرد. از اوج خسته، می خواهد فرود بیاید، از بالا بیزار، می خواهد خاک شود، از خدا ناامید می خواهد خایه های شیطان را رنگ کند. این زوال زیبا را که خود این زوال پذیر هم محو زیبایی اش شده تماشا کن و ببین من حتی وقتی دارم تمام می شوم هم قشنگ و به یاد ماندنی تمام می شوم. من حرف ندارم. همیشه کاری کردم که چشم هایت خیره بماند به هنرنمایی هایم. تماشا کن این زوال را. قشنگ است، دیدنی است. تعریف کردنی است. بیا و ببین که آدم آخر می شود همان حرفهایی که هیچ وقت جرأت زدن شان را نداشت، آدم می شود جایی که هیچ وقت نتوانست برود، آدم می شود آدمی دیگر. زوال فرصت اعتراف است. هر انچه بعدش می ماند پاسخ پرسش های چندهزار ساله توست. سقوط خوب است برای کسی که می داند اوج هم حوصله آدم را سر می برد و خبری نیست در تعالی. بگذار آرام آرام، نفس به نفس بمیرد این من  ِ تو ندار. تو، تو نیستی. تو تمام چیزهایی است که نبوده و نیست. که آینده برای داشتن شان خیلی فقیر است. تو آن چیزی است که تنها مرگ لیاقتش را دارد. تو یعنی هیچ چیز. من یعنی همه چیز.
 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
1152

می دانستم از همان اول
حالا تو هم فهمیده ای که من از همان اول می دانستم کلا
عین خیالم نیست اما
بیا فکر کنیم ببینیم چه نقاط مشترک دیگری داریم
برینیم تویش

 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
1151

طرف رنگ چشم هایش خاکستری متمایل به گذشته بود. دنیا داشت دور سرم می چرخید وقتی این را فهمیدم.

 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
1150

وقتی تنها شدم اولین اتفاقی که برایم افتاد این بود که بی ادب شدم. فهمیدم نباید منتظر چیز خوبی بود. حتی اگر تمام روز چیزهای خوبی دیده باشی باز این احتمال هست که شب توی جایت بشاشی. همین قابل پیش بینی نبودن زندگی من را تنها کرد و تنهایی عصبانی ام کرد و این عصبانیت دهنم را باز کرد.

 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
1149 : به نام شاملو
گويی هميشه چنين بوده است ای غريو طلب!
تو در آتش سرد خود می‌سوزی
و خاكسترت نقره ماه است
تا تو را در كمال بدر تو نيز باور نكنند.
چه استجابت غمناكی!

زخمت
از آن
بدر تمام بود
تا مجوسان
بر گرده ارواح كهن
به قلعه در تا زند
هميشه چنين بوده؟!
هميشه چنين است؟!
 
 
میعادرلجـن Sat 7 Nov 2009
 
1148 : به نام شاملو

کفایت مکن ای فرمان شدن
مکرر شو
مکرر شو

 
 
میعادرلجـن Fri 6 Nov 2009
 
تعبیر شوم کدام رویاییم ما؟

زندگی ای که خلاصه شود در نگاه کردن و خون گریستن و ستم چشیدن و بغض کردن و فریاد نزدن و نگاه کردن و نگاه کردن و نگاه کردن و نگاه کردن، هیچ ارزشی ندارد، هیچ ارزشی. باید دست کرد توی کاسه چشم و این دو تخم  سگپدر چشم را با انگشت ها از کاسه در آورد و توی دست چلاند و انداخت جلوی سگ. باید رید توی این زندگی.

 
 
میعادرلجـن Fri 6 Nov 2009
 
1146

یکی اینجا هس
پشت دیوارای شهر شما
که اصلاً از شهر شما خوشش نمی آد
حالام داره بند و بساطشو جمع می کنه
و می ره

 
 
میعادرلجـن Fri 6 Nov 2009
 
.
روز قیامت اولین کسی که باید جواب پس بدهد خداست.
 
 
میعادرلجـن Thu 5 Nov 2009
 
از بی کسی های این من ِ تو-ندار - 4
باقی را
پس از تو
تمام نمازها را
قضا باید بجا آورد
 
 
میعادرلجـن Thu 5 Nov 2009
 
از بی کسی های این من ِ تو-ندار - 3
باید آرام تر راه بروم تا کمتر عرق کنم، باید تندتر راه بروم تا کمتر فکر کنم. میان این همه اجبار، اختیار هیچ گهی نمی خورد.
تندتر راه می روم.
 
 
میعادرلجـن Thu 5 Nov 2009
 
t y p i q u e m e n t

دستش به قفل پنجره اتاق خانه آخرین طبقه بلندترین برج این شهر نمی رسید، وگرنه هیچ وقت خودکشی نمی کرد.

 
 
میعادرلجـن Thu 5 Nov 2009
 
از بی کسی های این من ِ تو-ندار - 2

صدای کُند پاهای تو وقتی که داری می روی
صدای تند پاهای تو وقتی که داری می آیی

در هر دو حال
ضربان لعنتی این قلب لعنتی
تند می زند

 
 
میعادرلجـن Thu 5 Nov 2009
 
از بی کسی های این من ِ تو-ندار
با تو آدم حتی اگر هیچ وقت به آرزوهایش هم نرسد دلش نمی گیرد، نقطه مقابل این جمله گفتن ندارد دیگر.
 
 
میعادرلجـن Tue 3 Nov 2009
 
1139
تو
خندان " آمدی "
و
گریان " رفتی "

این وسط
تنها زمان بین این دو اتفاق را
تعادل داشتی/م
 
 
میعادرلجـن Tue 3 Nov 2009
 
راحتم بذار

قربانت بروم
که همه "قربانت بروم"هایت
دروغ بود